❖ Mohsen Chavoshi – Hossein ❖

❖ محسن چاوشی – حسین ❖

از دور ندا داد برادر
برده اند سر و دست و تنم را
بستند به ناحق ره حق را
کشتند گلویِ نفسم را
دستی که بدادی به خدایت
دستان خدا بود بریدند
آن دست ببرَد سر هر را
خشکانده همه کار و کسم را
بی دست به دیدار خدا شو
خود مست به دیدار خدا شو
سیراب شوی از برِ معبود
من نیز شکستم قفسم را
هر آنچه که دلبستگی ‌ام بود
از بند دل و جانِ برادر
دادم به رهش جانم و حتی
فرزند صغیر نو رَسم را
من تاج چه خواهم که نیرزد
تاجی که پُر از نخوت و رنگ است
من در پی حق آمده بودم
بر تیغ کشانم هوسم را
گر باز بیایم به زمانت
گر باز کشانند به تیغم
تقدیم کنم جان و سرم را
تعظیم کنم دادرَسم را
لبخند نیامد به لبانم
از فتنه ی گردن به جرس‌ ها
رو‌ ترش کنم اهل هوس را
عباس بداند عبسم را
لبخند نیامد به لبانم
از فتنه ی گردن به جرس‌ ها
رو‌ ترش کنم اهل هوس را
عباس بداند عبسم را
هر بار بیاید شبِ هجران
در گور بلرز‌د تن شیطان
افتاده ز چشمِ نور بنگر
خود نور مزار خُلَّصَم را
آن ذبح خیالش که‌ بریدست
اما به زمین هرزه ‌ی خود را
این داس هرس کرد هوس را
خود آ به تماشا، هرسم را

keyboard_arrow_up
0
سبد خرید شما
  • No products in the cart.